محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1042
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر خليفتى ابو العبّاس السفّاح عبد الله بن محمّد بن على ابن عبد الله بن العبّاس بن عبد المطَّلب رضى الله عنهم و به كوفه آن روز گروهى بودند از علويان . و مردمان بعضى چنان پنداشتند كه بيعت فرزندان بو طالب را است ، و گروهى پنداشتند كه فرزندان عبّاس را . چون مردمان همه گرد آمدند اندر مزگت جامع و بو سلمه بيامد و بر منبر شد و خطبه برخواند و خداى را حمد و ثنا گفت و بر پيغمبر و فرزندانش درود داد ، پس گفت : اى مردمان ، از شما هيچكس مباد كه نه سلاحى بر تواند گرفتن يا بر ستورى تواند نشستن كه نه سياه پوشد و فردا به جامع آيد تا بيعت كنيم آن كسى را كه سزاوار است . پس آل بو طالب نوميد شدند ، و مردمان به خانه ها بازشدند و قباها و علمها و جامه ها سياه كردند . و هنوز روز نبود كه همه كوفه سياه پوشيده بودند . و مردمان به مزگت جامع آمدند و از انبوهى بر يك ديگر نشستند و طبلها بزدند و علمها بر پاى كردند و تكبير گفتند . و بو سلمهء خلَّال وزير آل محمّد به مزگت اندر آمد جامهء سياه پوشيده ، و برخاست و بر منبر شد و خداى را عزّ و جلّ حمد و ثنا كرد و بر پيغامبر عليه السّلام درود داد . پس گفت : ايّها النّاس ، شما همداستانيد بدانچه من كنم ؟ گفتند : آرى ، بگو آنچه خواهى . بو سلمه گفت : امين آل محمّد امير بو مسلم عبد الرّحمن به بو سلمه نامه